خرید بک لینک
شب سال تحویل به مناسبت چهارشنبه سوری و تولد مامان مرضیه ، به دعوت لیلوش و بابا اکبر همگی رفتیم کافه رستوران کانکریت تو لواسان .... یه جای خوشگلی بود که رایا عاشقش شده بو مدام به بهانه ی دستششویی از این طبقه به اون طبقه در رفت و آمد بود تا من همه جا رو ببینه ایونت چهارشنبه سوری هم داشتن که خیلی براش جذاب بود، دودهای صورتی و شام و موزیک و... خلاصه کلی براش جذابیت داشت و خیلی هم خوش گذشت ....سال تحویل ساعت 6:36 دقیقه بود و از اونجایی که شب دیر خوابیده بودیم رایا جون بیدار نشد ولی طاها جون مصرانه ساعت گذاشت و من و طاها و امیر لحظه سال تحویل بیدار بودیم ...البته رایا صبح با دیدن عیدی هایی که ما داداش وعمو نه روز براش گرفته بودیم کلی ذوق کرد و روز اول به دید و بازدید عید گذشت رفتیم خونه بابا احمد و بعدم خونه ی مادربزرگ و از روز دوم شروع به تفریح کردیم یه شب رفتیم سیرک ایران پرتغال ، کنار برج میلاد یه شب رفتیم سینما فیلم تمساح خونی که کلی خندیدیم جاتون خالی یه روز صبح رفتیم تله کابین توچال ... که خیلی باحال و طولانی بود تا ایستگاه پنج بالا رفتیم و کلی برف بازی کردیم رفت و برگشت هم ماشین برقی سوار شدیم که رایا کلی بهش خوش گذشت یه روزم بابا امیر با طاها و رایا رفتن بازدید برج آزادی ... آخه رایا تا همین چند هفته پیش نمی دونست برج آزادی تو تهرانه و یه بار که اتفاقی به جای اتوبان از داخل شهر می رفتیم با دیدن برج آزادی کلی ذوق کرد و امیر بهش قول داد یه بار ببرتش... البته با اتوبوس و مترو (چون رایا تا حالا سوار نشده بود ) که خوب انقدر تو مترو خط عوض کرده بودن که برگشتنی با اسنپ برگشتن خونه ....فکر کنم طاها هم همین سنی بود که با مترو بردیمش آزادی ... خلاصه یه جورایی تاریخ تکرار شدبازدید از

برچسب: نویسنده: یونا حیدریان تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 13:33

صفحه بندی